|
گل نرگس امام زمان
2:09 PM
به نام يكتاي هستي
چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي
چه اشكها كه در گلو رسوب شد نيامدي خليل آتشين سخن تبر بدوش بت شكن خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي براي ما كه خسته ايم و دل شكسته ايم نه ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام دوباره صبح ، ظهر ، نه غروب شد نيامدي!
اي بهشت روي تو روياي من گر نبينم چهره ات را واي بر من چهرها ت منظر حسن خداست حسن تو از هرچه زيبايي جداست اي گل نرگس گل عشق همه يوسف زيباي ال فاطمه اشك چشم تو كجا شبنم كجا با گل نرگس گل مريم كجا | (نظر بدهید.) | دوشنبه، 4 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه
غوره نشده
2:26 PM
بنام یکتای بیمثال شعر همشه در فرهنگ ما جای خاصی داشته است و شاعران نام دار ایرانی در عرصهی جهانی هم شهرهی خاص و عام بودهاند. گاهی داستان زندگی شاعران نیز همانند شعرهای آنها جالب و خواندنی بوده است. داستان کوتاهی که در اینجا میاید مربوط به محمد تقی بهار است. محمد تقی بهار که علاقهی زیادی به شعر داشت است پس از مرگ پدر شاعرش روزی به محلی میرود که در آنجا پیران شاعر جمع بوده اند و مشغول مشاعره.بهار در میزند و اجازهی ورود میخواهد پیری آمده و خطاب به بهار میگوید جوانک تو در این محفل به دنبال چه هستی؟بهار میگوید: من پسر بهار هستم برای شرکت در محفل مشاعره و از سر علاقه به شعر آمدهام.
پیر پاسخ میدهد از بستگان شاعر بودن که هنر نیست و دلیل بر شاعری تو نمیشود، بعد از پا فشاریهای زیاد بهار، پیر میگوید: برای شرکت در محفل ما و اینکه نشان دهی شاعره زبر دستی هستی فقط یک راه است آنهم این که با چهار کلمهای که به تو میگوییم یک شعر بسرایی، پیر با مشورت دیگر حضار برای به تمسخر گرفتن بهار 4 کلمهی کاملا بیربط که درآوردن شعری با معنی از آن بسیار دشوار بوده است را به بهار میگوید.
کلمات از این قبیل بوده اند: آینه،اره،کفش،مویز.
بهار با استعداد نهفتهی خود مشغول به کار میشود. و حضار که در ناتوانی بر این مقولهی مضحک شکی نداشتهاند مشغول بزله گویی میشوند. تا اینکه بهار شعر دو بیتی خود را میخواند و همه را انگشت به دهان میکند.
این شعر یکی از گران مایهترین اشعار فارسی است.و جواب سختی به پیران آن مجلس که ادعای سخن را داشتهاند.
دو بیتی بهار این است:
چون آینه دور خیز گشتی
چون اره به خلق تیز گشتی
در کفش بزرگان جهان کردی پا
غوره نشده مویز گشتی
| نظرات 2 | یکشنبه، 3 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه
هتل
11:07 AM
بنام راحت جان شاید کلمه هتل یا فندق عرب شما یا Hotel را به یک تجربه خوب و مسافرت با حال بیاندازد یا سفری بیاد ماندی و زیارتی و یا سیاحتی و .... من هم این کلمه تقریباً چنین حالتی برایم دارد اما نمیدانم چه شده است یک اتفاق در یک هتل بسیار قدیمی و خدارو شکر نابود شده امروز ذهنم را به نوشتن آن وا داشت. سالها قبل با خانواده و خانواده همسرم به مشهد مقدس رفتیم یعنی سال 75 نزدیک عید76 بود از آنجا که در هتل اسکان کردن یک پرستیژ داشت و کرایه آن هم پدر خانم متحمل میشد ما تسلیم بودیم که هتل رو بشویم. اما خدا ، هیچگاه چنین هتلی را نسیب شما هم نکند هزار رحمت به مسافرخانهها و زائرسراها چون هتل مزبور از بین رفته نامش را میبریم آخر اسناد محرمانه تا همیشه که نباید مخفی بمانند وگرنه مردم بهرهای از آن تجارب نخواهند برد! بله هتل عراقی عین هتلهای الان عراق خودمان که هم کثیف هستند هم غذای بهداشتی درستی ندارند هم هرنوع مسافری در آن پاتوق میکند. بگذریم قضیه مورد اشاره من یک اتفاق بود که یک صبح زود به وقوع پیوست. کنار و گاه گاه از دزدی چیزی شنیده میشد اما برای ما خیلی جدی نمینمود یک روز صبح که قبل از اذان چون برای رسیدن به نماز صبح باید قبل از آن به صحن یا حرم برسی وگرنه نمیتوانی نماز جماعت را بجای آوری که مادر خانم و دیگران ما را صدا زدند، خانم و دیگران برای رفتن مهیا شدند اما حقیر که هم کمی تنبلیام میآمد و هم بهانه دیسک کمر داشتم از رفتن صبح به نماز جماعت اهتراز میکردم؛ البته توصیه پزشک معالج بود که تا میشود استراحت کنم! طبق معمول آنها که رفتند کمی بعد اذان شد و من برای وضو بلند شدم قبل از بلند شدنم سرک کشیدن کسی را به اتاق احساس کردم ولی خیال کردم عموی خانمم است که معمولاً همراه بقیه نمیرفت گفتم شاید اوست و میخواهد بگوید که اگر من حاضر به رفتن هستم او هم آماده است، ما با بی توجهای خواستیم برسانیم که نمیآیم(اتاقهای این هتل محترم قفل و بندی نداشت خیال نکنید که دزدی کار سختی باشد.) همه چیز بر وفق مراد آقا دزده بود و مسئولین هتل که چه عرض کنم چاپارخانه عراقی هم پاسخگو نبودند و مسافر بدبخت هم که در آن شلوغی نوروز و ... جزء طاعت متل دار و متل گو راهی برایش باقی نیست! در هر حال تا بلند شدم از یک راهرو که ما را به محوطه منتهی به راهپله و همچنین دستشوییها میرساند بروم باز یک نفر ناآشنا البته در طبقه خودمان وارد راهرو شد و بلافاصله با مشاهد من برگشت و گفت اه دستشوی که اینطرف نیست.با این سخن مارا گمراه کرد! در همین لحظه به ذهنم افکار مشکوکی خطور کرد ولی همیشه یک ابهام و یک خواب خواصی انسان را باز میدارد که روی مسئله متمرکز شود (تا اتفاقی که باید از طریق غفلت ما بیافتد، بیافتد)لذا پشت سر او که به دستشویی رفت وارد شده و پس از قضای حاجت و وضو به اتاق برگشته و نمازم را خواندم و خوابیدم(طبق معمول). مثل همیشه بعد از اینکه خیل رفتگان به نماز، نماز میخواندند و زیارت نموده و برگشته و در راه برگشت پنیر ، کره و مربایی هم برای صبحانه میگرفتند و دیگر وقتی میرسیدند هوا روشن شده و وقت صبحانه هم بود(از این هتلهایی که صبحانه روی قیمت اتاق باشه که نبود) حتی رستوران هم خدا رو شکر نداشت اگر هتلش را امروز میخواستی ستاره بدی باید منهای 6 یا منهای 7 میدادی. این هتل پر زرق و برق! تقریبا کنار درمانگاه بود و داخل کوچهای که آنروزها تا پای دیوار همین هتل را برای گسترش حرم خراب کرده بودند و دو سه سال بعد کل آن منطقه به حرم پیوست. یعنی هتل سمت خیابان شیرازی (نادری) بود. اتاق خانواده همسرم که کنار اتاق ما بود محل جمع شدن و ... بود دیدم برخلاف همیشه صداها و سخنان غیر معمول میآید یکباره اتفاقات صبح باعث شد مثل جت از جا بلند شوم و رفتم سراغ کیف و مدارکم و پولم که در جیب شلوار آویزان به کمدی بدون درب بود دیدم ای دل غافل کیف نیست آنروزها مثل امروز نبود که یک کارت اعتباری بانکی داشته باشی و از حمل و نقل پول راحت باشی همیشه مقداری پول بیش از اندازه نیاز باید همراه داشته باشیم تا مخارج و احتیاط شما را در مسافرت برآورده کند. ولی من دو تا کیف پول داشتم یکی مقداری مدارک داخلش بود و مقداری کمی پول حدود 20 هزار تومان و یک کیف دیگر که پول بیشتری داخلش بود یعنی همان سپه چک آنروز یا چک مسافرتی داخلش بود و البته آنهم بیش از صدهزار تومان نبود چون آنروزها بخصوص وقتی هزینه ایاب و ذهاب و مسافرخانه را پدر خانم میداد نیاز نبود، هرچند که اگر این هزینهها را باید میپرداختم با صدهزار تومان میشد از عهدهاش برآمد. رفتم سراغ جیب دوم شلوار دیدم خدا رو شکر این یکی هست و چک مسافرتی آن خوشحال شدم، که آس و پاس نشدهام از خیر 20 هزار تومان میشد گذشت.رفتم به اتاق مادر خانم که دیدم یک کیف زنانه وسط اتاق است و مادر خانم هم دارد شرح ماجرا میدهد بله کیف آنها را هم زنده بودند البته آنها بیش از شصتهزار تومان پول داخل کیف داشته بودند! که خالی شده بود ولی کیف من با پول رفته بود.چرا؟ معلومه چون از من جیبی بود از آنها ساکی. به آنها قضایای ذهن کور شده خودم را در بامداد شرح دادم و گفتم که اگر دزد را ببینم میشناسم. به کشیک هتل در پذیرش مراجعه کردیم و اینکه چگونه دزدی شده است، فرد مورد نظر که بعداً فهمیدیم خودش هم مقداری در قضیه دست دارد، کمی دلداریمان داد که اگر داخل هتل باشد چه میکند و غیره، ما را منحرف کرد که کارمان به شکایت برسد(همه اینها از بیتجربگی و کند شدن ذهن ناشی میشود) ساعتی بعد هم که با فرد دیگر کشیکش عوض شد و دیگر پیگیری و مسائل بعدی به همین راحتی ماستمالی گشت و یک خاطره در ذهن ما ماند. اما من همیشه اینرا در یاد داشتم که بفهم چی به چی شده چگونه در یک هتل یا همان مسافرخانه امکان چنین دستبردهایی میتواند رخ بدهد. آنروزها ما در مشهد بیش از ده روز اقامت میکردیم مثل حالا نبود که نرسیده برگشت میزنیم البته همه چنین هستند اون زمانها هم کسانی بودند که بیش از سه روز نبودند، ما آنجا ساکنانی بودیم که با این ماندنمان یکبار غذای رستوران حرم هم نصیبمان میشد البته حالا اگر یکماه هم در یک مسافرخانه یا هتل بمانی چون بسیار شلوغ است چنین اتفاقی تا شانس نداشته باشی برایت روی نمیدهد ولی آنزمانها هر مسافرخانهای هفت روز یا ده روز یکبار نوبت غذای حرم داشت، آن سال ما این شانس هم پیدا کردیم. بالاخره روز آخر بود که همه مسئله برایمان حل گشت اما چه کنیم که دیگر وقت رفتن بود و کاری هم نمیشد کرد، توجه داشته باشید که نزدیک هشتاد ،نود هزارتومان پول ازمان زده شده بود که میشد براحتی یک خانواده چهار نفره مدت زیادی در مشهد یا جای دیگری ماند، در آن زمانها به مسافرت و خودردن و خرید بپردازند و اینهمه از دست رفته بود وقتی به مادر خانمام گفتم دزد بیحیا همه پولمان را برده این جمله را گفت که برایم درس است : باز هم ما بیشتر از او داریم! او هیچوقت هیچ چیز ندارد! باور کنید این سخن عین حقیقت است چون دزد پول باد آورده را باد میدهد علاوه بر اینکه خیر و برکتی برایش ندارد باعث بدبختی بیشتر او نیز میشود. امروز تعدا زیادی از همین تیپها را هرکدام ما سراغ داریم که لش هستند و هیچ ندارند و بعضی نیز در کف خیابان یا جوی آب پهن ؛ که قدرت جمع کردن خود را ندارند تا چه برسد که پول هم دربیاورند این همه نشان از نداشتن است نه کمتر بلکه هیچ نداشتن و هیچ ندیدن است. بر خلاف همیشه میخواهم علاوه بر پ.ن شما چند پ.ن نیز خودم بزنم: پ.ن1: بجای پول نقد از کارت اعتباری استفاده کنید! بشرطی که رمزش آسان نباشد و خوب ازش نگهداری کنید! پ.ن2: در مسافرت مدارک غیر ضروری همراه نبرید.بخصوص کوپنهای خود را و گواهینامه موتورسیکلت و... پ.ن3: برای و در مسافرت سعی نکنید مفت خوری کنید. پ.ن4: هتلها و اماکنی که عراقی نام دارند را سعی کنید ازشان دوری گزینید.بخصوص مشابهه آن! پ.ن5: اگر در جایی زمزمهایی مشکوک شنیدید به آنها بیشتر توجه کنید در اولین فرصت ممکن از محل دور شوید. پ.ن6:سعی کنید مدارک و اجناس قیمتی خود را تقسیم کرده در جاهای مختلف نگهداری کنید ولی جاهطلب نباشید! | (نظر بدهید.) | چهارشنبه، 30 تیر هزار و سیصد و هشتاد و نه
بركت
12:57 PM
بنام خدای تبارک و تعالی شاید بعضی تذکرات که انسان همیشه با آن سروکار دارد برای انسان ضروری و لازم باشد مثلاً همین دیروز من یک تذکر بسیار جالب دریافت کردم آنهم از یک انسان وارسته. دیروز رفتیم به دیدار آیتالله العظمی نوری همدانی ، همانطور که میدانید ایشان آمدهاند کرمان و طبق دعوت از اقشار مختلف دیروز نوبت فرهنگیان بود. ما هم به این عنایت نائل شدیم. ساعت ۶ از انار با چند تن از دیگر فرهنگیان بطرف مرکز استان حرکت کردیم ساعت ٩ رسیدیم و بعد از مراسم اولیه که در حسینیه ثارالله بود وارد شده و بعد از خوشآمد گویی جناب احمد فتحی مدیرکل محترم آموزش و پرورش استان حضرت آیت الله نوری همدانی به سخنرانی و نصیحت به ما پرداختند تمام سخنان ایشان به دل مینشست چون از دل سوخته بلند میشد اما این سخن که میخواهم روی آن تکیه کنم این است که علم چگونه برکت میکند. شاید بارها کلمه برکت را شنیده باشیم و به اصل موضوع خیلی فکر نکردهایم مثل اینکه به خیلی از دیگر رفتار و کردارهای خود و دیگران عادت کرده و بیتوجه هستیم وقتی به ما میگویند انشاءالله برکت کند یا مبارک باشد و یا تبریک میگوییم کُن مطلب به عادت فراموش شده است. یا بیشتر ما برکت را در مال و پول ببینیم ولی آیا توجه داریم که همه چیز میتواند با برکت و یا بیبرکت باشد یکی از این برکت دِهها که خیلی بیشتر از پول و مال و حتی جان است بنظرم دانش و علم است آیا دانش هم برکت دارد؟ مسلم بدانید که چنین است شاید یک مطلب را بیش از یکبار ما مطالعه نکرده باشیم و بیشتر ندیده باشیم ولی یک عمر برای ما قابل استفاده باشد و مسائل مهمی را با آن حل کرده باشیم اما مطالبی را هم بوده که بارها و هزاران بار خواندهایم ولی هیچگاه بکار خود و دیگران نیامده است و باز هم نمیآید این یعنی برکت دانش علمی را داشته باشیم که استفاده شود بکار خود و خلق بخورد هم برای دنیای ما و هم برای آخرت ما مفید باشد این علم برکت دار است مطالبی هستند که همیشه مفید هستند مطالبي هستند که هیچ گاه مفید نیستند چرا این بی استفادهها گریبانگیر ماست؟! چرا دانش آموزی بارها یک مطلب را میخواند و میخواند آخر سر هم در کنکور غلط جواب میدهد!؟ چرا گاهی برای یک مطلب و علمی که از قبل داریم نمیتوانیم بهره ببریم و یک مسئله کوچکی که در این مورد برایمان پیش میآید استفاده کنیم و راههای تکراری و بیراهه را طی میکنیم؟ چون برکت از آن دانش و معرفت ما گرفته شده است چون این علم برای ما مبارک نیست حتی گاهی علم ما نقمت و وبال گردن ماست نه نعمت و راهگشا! عجیب است ولی واقعی است. ایشان مطلب را گوشزد کردند که چرا علم برکت پیدا نمیکند اما برای اینکه برکت کند چه باید کرد اگر واقعاً مشتاق هستید که این برکت در دانش شما ایجاد شود به خود و خدای خود قول دهید که این نکته را بکار گیرید تا انشاءالله برکت در علم وارد شده و علم ما با ظرفیت و تکامل یابد برای اینکه علم برکت پیدا کند باید معلم و استاد خود را احترام و تکریم کنیم اگر اینکار را بکنید خدا هم به دانش و معرفت ما برکت میدهد کاری بسیار ساده اما پر ارزش وقتی معلم را احترام کردیم علم را تکریم کردهایم وقتی علم را تکریم کردیم خدا علم ما را برکت میدهد وقتی مقام استاد را تکریم کردی وقتی به استاد احترام گذاشتید خود را نیز بزرگ کردهاید و تکبر خود را شکستهاید خداوند شما را بزرگی میدهد خدا که بزرگی داد قابل زایل شدن نیست برکت داده است برکت علم در تکریم واحترام و بزرگداشت و دعا و ثنا برای استاد است تا هر مقدار که میتوانیم تا هر اندازه که توان داریم احترام استاد و معلم را داشته باشیم که هم علم ما را برکت دهد هم ثواب اخروی برایمان ببار آورد. ایشان در خاطراتشان است که اسامی تمام اساتید خود را یادداشت کرده و در تمام نماز شبهای خود آنها را دعا میکنند و این است که ایشان به این مرتبه رسیده است با سنی بالای 85 سال هنوز هیچ کسالی ندارد هنوز حافظه او قوی و بدون خطاست | (نظر بدهید.) | پنجشنبه، 24 تیر هزار و سیصد و هشتاد و نه
راه سخت
10:28 AM
بنام قادر مطلق عیسی نبی علیه السلام از خداوند تبارک و تعالی درخواست نمود که به او توانی عطا کند که چنان باشد که هیچ یک از خلایق از او ناراحت نشود و او بتواند رضایت همه را کسب کند خداوند فرمود: عیسی این خواسته تو را من برای خود محفوظ نداشتم پس بدان که برای دیگران درخواستی غیر قابل اجابت و برآوردن است. وقتی که پیامبر مستقیم و غیر مستقیم درگیر با کف وقتی موسی با فرعون به مبارزه میرفت مگر از مکنت و نیرو و قدرت او بی خبر بود!؟ انسانهای بزرگ به این قدرتها واقف بودند و از هرکسی بیشتر میدانستند که در این راه کشته شدن و سختی بسیار است مگر یاسر و سمیه در این را شهید نشدند!؟ مگر بلال تا سرحد مرگ شکنجه نشد!؟ اما راه حق مردان پایدار میطلبد نه ترسوهای بزدل و عافیت طلب راه حق با استوران بنا نهاده شده نه با سست ایمانان و راحت طلبان در راه حق بسیار جانها رفتهاند و سرها بر دار شدهاند و زبانها از قفاء بیرون کشیده شدهاند و این راه همچنان بر همین سنت باقیاست و این یک سنت الهی است و گریزی نیست به قول شهید بزرگوار آیةالله دکتر بهشتی:بهشت را به بها میدهند نه به بهانه و این دنیا دار امتحان است نه مکافات برعکس اینکه گویند دنیا دار مکافات است آنچه در دنیا اتفاق میافتد مکافات نیست یک بازخوردی است از مکافات و کسانی به سر منزل مقصود رسیدهاند که از امتحان نهراسیدن و راه حق را در وسط وانگذاشتهاند آنهایی که تا انتها مقاومت کردند رسیدند و گرنه بسیارند که حق گو تشریف دارند ولی حق روان و حق پذیران بسیار اندکاند چه میشود کرد و این قاعده کلی است و از آن گریزی نباشد اگر خیال کنیم که به آستان ظالمین سر تعظیم فرود آوریم دست از سرمان برمیدارند یک اشتباه بزرگ است آنها سر فرود آمده را میزنند شیفته بی منطق جهان استکبار شدن راهی بی انتها از ظلم پذیری است امروز و دیروز و روزها قبل همه همین بود و فردا و پس فردا و فرداهای دیگر نیز چنین است بی برو برگرد تاریخ را نگاه کنید جز این نمیبینید از هابیل و قابیل تا نوح و قوم نوح از موسی و عیسی تا رسول اعظم (ص) و از علی علیه السلام تا صفین و از نهروان تا عاشورا و از قیام 15 خرداد 1342 امام خمینی(ره) تا شهریور1360 و این راه ادامه دارد کسانی که با خمینی(ره) بودند و بخواهند بمانند باید آرمانهای او را نگاه کنند وارثان او کسانیاند که راه او را ادامه دهند نه اینکه در بیت او باشند راه امام راهی است انبیایی هرکس که میخواهد در این راه باشد باید سختی بکشد و ببیند وتحمل کند و کوتاه نیاید و منتظر پایان سختی نباشد و حرف و سخن دیگران باکی نداشته باشد همانطور که امام چنین بود و در این راه کوتاه نیامد امروز این اهداف امام دارد به بار مینشیند و خیلی خوتاه فکری است اگر فکر کنیم که توان نداریم امروز آمریکا بدترین شرایط را دارد و بسیار بیجاست که فکر کنیم ما توان مان پایان یافته امروز اسرائیل شرایطی را پیدا کرده که در تمام عمر شصت سالهاش به آن دچار نبوده و ما هستیم و این چند قدم و نابودی اسرائیل و پایان عمرش فرا رسیده همانطور که خود غرب این را فهمیده و تلاش مصاعف برای نجات غریق مرده فایده نخواهد داشت جهان بیدارتر از همیشه است و امروز با تهدید نمیتوان جلو چشمان مردم جهان را گرفت. | (نظر بدهید.) | پنجشنبه، 3 تیر هزار و سیصد و هشتاد و نه
هادي نقي
1:35 PM
يا هادي شهادت امام علي نقي امام هادي عليهالسلام بر امام عصر (عج) و شما مومنين تسليت باد
زندگي نامه : سحرگاه روز 15 ذی الحجه هنگامی که خورش او در تیره ترین دوران اختلافات خلفای عباسی همانند پدر بزرگوارش به توسعه وگسترش آئین اسلام پرداخت و اصالت تعالیم اسلامی را از گزند حوادث و آفات محفوظ داشت . او از همان دوران نوجوانی از آن هنگامی که در مکتب پدر بزرگوارش درس علم ومعرفت می اموخت به راهنمائی وارشاد مردم می پرداخت ودر مکتب عالی دانش وفضیلت خود ، گروههائی از علاقه مندان وارادت ورزان خاندان نبوت را می پروراند . او در عصر خود در دانش وفضیلت وشرف انسانی ، مجاهدتهای اسلامی نظیر وهمتا نداشت وعلاقمندان همچون پروانه گرد شمع وجودش می گشتند واز خرمن علم ودانش وفضیلت او بهره ها می بردند . امام ابوالحسن على النقى الهادى عليه السلام پيشواى دهم شيعيان، در نيمه ذيحجه سال212 هجرى در اطراف مدينه در محلى به نام «صريا» به دنيا آمد. پدرش پيشواى نهم، امام جواد عليه السلام و مادرش بانوى گرامى «سمانه» است كه كنيزى با فضيلت و با تقوا بود . مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شريفش 41 سال و چند ماه بود و در چنين روزي يعني سوم رجب سال 254 در شهر سامرّأ به شهادت رسيد | (نظر بدهید.) | چهارشنبه، 26 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه
پيروزي نزديك است
2:12 PM
بنام رحمت بی پایان
شاید یکی از بی بدیل سخنان دوران از امام خمینی(ره) باشد در تمام موضوعات دینی ،علمی، اجتماعی و... ایشان در یک چشمانداز بلند مدت میدانست که با دولت غاصب فلسطین نمیتوان سازش نمود و بارها بر این نکته اشاره داشت که اسرائیل یک غده سرطانی در خاورمیانه است که باید از بین برود اما امروز مردم منصف جهان و حتی خواص نیز پی بردهاند که این دولت نامشروع و ناپاک هیچ قانون و تعهدی را نه میشناسد و نه قابل اعتنا میداند دولتهای نالایق عرب که خواهان صلح با چنین دولتی هستند چقدر کوته فکر و ناتوان هستند نمونه آن کسانی هستند که از سالهای دور در کمپدیوید دور یک میز با جنایتکاران کودک کش نشستند و صلح خاورمیانه را رقم زدند و جالب اینکه جایزه دهندههای صهیونیست صلح نوبل نیز به این بیلیاقتهای ترسو جایزه صلح عطا کرد. کجاید آزادگان بشر!!! سپس همین بیعرضهها و یا اسلافشان در اسلو نشستند سپس در شرمالشیخ بارها بر خواستههای زیاده خواهانه اسرائیل تن دادند و خود هیچ بدست نیاوردند جز خاری و خفت و شرم در برابر دیدگان جهانی و ملت خود این ها هنوز از خواب بیدار نشدهاند! و نخواهند شد(چراكه خود را بخواب زدهاند) و تا آنجا بر عمل شرمگین خود اصرار دارند که در جنگ سی و سه روزه چون یک ملت آزادی میخواست و بر مقاومت خود تکیه کرده بود را دشمن خود فرض کردند و برای اینکه ثابت کنند راه این مردم مقاوم غلط است سوخت جنگنندههای اسرائیل را تامین کردند تا توانستند در لبنان آشوب نمودند و صحنه گردان برای شکست حزبالله بودند و پشت پردهها چهها که نکردند ولی با همهی این اوصاف اسرائیل متجاوز شکست خورد و آنهم برای اولین با و هیچ هدفی را نتوانست بدست آورد جز عریان نمودن سران شکمباره کشورهای سازشکار عربی را به جهان و مردم اين كشورها. در جنگ 22 روزه اوضاع از این هم وغیمتر شد پشت سر اسرائیل نشستند که مردم غزه را بکشد و سالها گذرگاه رفح را بستند تا غذا به زنان و پیران و کودکان فلسطین نرسد تا در برابر تجاوز اسرائیل بشکند تا آنها به این نتیجه برسند که باید با اسرائیل سازش و صلح کرد چراکه آنها و اسرائیل همه از یک قماش هستند فقط تفاوت در زبان و لباسشان است اينها حتي فكر نكردند كه حماس هم سني است و شيعه نيست كه آنها اورا دشمن پندارند ولی چه ميشود كرد اينها همه نوکرهای بی مواجب آمریکا و جهان مستکبر هستند تا ملتهای خود را برای این دولتها غارت کنند و نفت و ثروتهای مردم خود را دو دستی در کف آمریکا نهند تا بتوانند باز هم بر حکومت خود ادامه دهند وای از این دنیا و این همه فریب و دورنگی. ملتها بیدار شده و میدانند که چه بر آنها میگذرد آموزهای امام خمینی(قدس) همه عالم را فتح کرده است این قلبهای ملتهای مظلوم است که از درون درک کرده چه میشود و چه باید بشود امروز کلاههای گشاد حقوق بشر برای چاپیدن ملتها رسواتر از آن است که بجز مواجب بگیران و تروسها و جاسوسان قبول کنند دیگر ملتها قادر به تحمل این همه بدبختی نیستند امروز روشنایی انفجار نور انقلاب1357 خمینی دنیا را در حال روشنی دهی است لرزهای این انقلاب دامان ظالمان را روزبروز بیشتر میگیرد امروز اسرائیل در ضعف مفرط و تفکر ترس و شکست از هیچ به هیچ رسیده و کاروانهای ملتهای آزاده را با عنوان کاروان آزادی به توپ و موشک میبندد و مردمی بی گناه را میکشد كه چي؟ رسوایی به آن حدی رسیده که دول غرب همیشه پشتیبان این جرثومه فساد هم ناچار به اعتراض ظاهری شدهاند اما غافل از این هستند که بیداری ملتها را نمیتوان با این تاکتیکها و تکنیکهای غراضه دور زد بیداری و خود باوری مردم بلایی است که هر روز بر سر دولتهای مردم گریز بیشتر سنگینی میکند و نمیتوان این بیداری را با شعار و آبنبات خاموش نمود روزی که بساط همه این نوکران و دولتهای دست نشانده غربی و جهان سلطه بر چیده شود دور نیست انشاءالله. خدا پيروزي را در خون نهاده كه امروز براي رهايي دارد ريخته ميشود و بزودي ثمره خواهد داد همانطور كه خونهاي 17شهريور در 12بهمن 57 به ثمر نشت نهال كشت شدهي آزادي به بار خواهد نشست و ثمره آن مسموميت مستكبران و مجاوزان و اسيركنندگان خواهد بود و مرگ آنها انشاءالله بزودي شاهد آنه خواهيم بود | (نظر بدهید.) | سه شنبه، 11 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه
|